بابا صفرى
50
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
و خيابانهاى مختلف شهر به طرف چهار راه پهلوى مىآمدند . بر سر چهار راه افسرى از آنها ايستاده و برطبق نقشهء جامع اردبيل كه در دست داشت تانكها و زرهپوشها را بجهات مختلف راهنمائى ميكرد . آنگاه نوبت به پياده نظام رسيد و در حدود دو ساعت عبور آنها از خيابان طول كشيد . آنها بسربازخانه مىرفتند و دور محوطهء آن استقرار مىيافتند جمعى نيز به محل نارين قلعهء سابق و كنار و حتى بستر خشك رود بالخلو آمده در محوطهء وسيعى كه در جلوى پل داشكسن بود مستقر گشتند و ليكن روى ملاحظات جنگى هنگام غروب همهء آنها از شهر خارج شدند و شب را درحالىكه شهر را در محاصره داشتند ، در بيابان ماندند . ساكنان اردبيل كه قبل از ورود آنها مضطرب و بيمناك در خانهها مانده بودند ، كمكم بيرون آمده بتماشا ايستادند . برخى از افسران و سربازان روسى نيز كه اهل قفقاز و آشنا به زبان تركى بودند ، و به علت توقف صفها براى چند دقيقه در كنار خيابان مىايستادند ، با آنان شروع بصحبت و گفتگو ميكردند . گروهى از آنان نيز سراغ تيغ ريش تراش « دوامالچيك « 1 » » آلمانى و ساعتهاى ظريف اروپائى را مىگرفتند و ساعتهاى كار كرده را كه بعضى افراد سودجو از مچ دست باز نموده عرضه مىكردند خريدارى مينمودند . پول آنها « روبل » بود و هر روبل بجاى يك تومان حساب مىشد . روحيهء مردم اردبيل در آن روزها : با همهء اين احوال بهت و نگرانى و اضطراب در قيافهها مشهود بود و كمتر كسى حوصله داشت كه بتواند حتى با دوست و رفيق خود صحبت كند . حق هم با آنها بود زيرا ده ساعت پيش زندگى آرام و اطمينان بخشى داشتند و هرگز تصور نميكردند كه در زمانى بدان كوتاهى حوادثى بدين بزرگى رخ خواهد داد و سپاه بيگانه زادگاه و ميهن آنها را تحت اشغال در خواهد آورد . درست است كه يك « دفيله » و « رژهء » نظامى با آن ساز و برگ و
--> ( 1 ) - روى اين تيغها عكس دو بچه بود و بدانجهت آن را دوامالچيك ميگفتند .